سيد محمد قلي كنتوري لكهنوي

497

تشييد المطاعن لكشف الضغائن ( فارسي )

أمّا قوله : إن عمر لقّنه [ وكره أن يشهد ] ( 1 ) ، فلا ريب أن الأمر وقع كذلك ( 2 ) . اما آنچه گفته : ‹ 648 › وباز هم اراده آنكه شاهد از شهادت ممتنع شود در دل داشت ، به چه دليل ثابت توان نمود ؟ پس مدفوع است به اينكه اراده عمر از قول وفعل أو ثابت مىشود ، چه ظاهر است كه اگر مثلا زيد خالد را ديده بگويد كه : من روى مردى را مىبينم كه أو يك درهم به بكر خواهد داد . اين كلام دلالت خواهد كرد بر آنكه زيد خالد را تحريض وترغيب بر اعطاى درهم به بكر كرده ، وهمچنين اگر زيد خالد را ببيند كه أو به قصد ضرب بكر برخاسته وباز زيد بگويد كه : من مردى را مىبينم كه بكر را نخواهد زد . اين تلقين أو خواهد كه بكر را نزند واز ضرب أو باز آيد . پس همچنين گفتن عمر كه : مىبينم روى مردى را كه تفضيح نخواهد كرد ( 3 ) خدا به أو مردى را از مسلمين .

--> 1 . الزيادة من المصدر . 2 . شرح ابن أبي الحديد 12 / 244 . 3 . در [ الف ] ( نه تفضيح خواهد كرد ) آمده است كه اصلاح شد .